اعتراف

سه شنبه بیستم آبان ۱۴۰۴
آرمان

محرمی نیست وگرنه كه خبر بسیار است

رمق ناله كم و كوه و كمر بسیار است

ای ملائک كه به سنجیدن ما مشغولید

بنویسید كه اندوه بشر بسیار است

ساقه‌های مژه‌ام از وزش آه نسوخت

شُكر! در جنگل ما هیزم تَر بسیار است

سفره‌دار توام ای عشق بفرما بنشین

نان ِجو ، زخم و نمك ، خون ِجگر بسیار است

هر كجا می‌نگرم مجلس سهراب‌كُشی است

آه از این خاك ، بر آن نعش پسر بسیار است

پشت لبخند من آیا و چرایی نرسید

پشت دلتنگی‌ام اما و اگر بسیار است

اشك ، آبادی چشم است بر آن شاكر باش

هركجا جوی روانی است كپر بسیار است

سال‌ها رفت و نشد موی تو را شانه كنم

چه كنم دوروبرت شانه به سر بسیار است

حامد عسگری

سه شنبه بیستم آبان ۱۴۰۴
آرمان

مایوس نباش

من امیدم را در یاس یافتم

مهتابم را در شب

عشقم را در سال بد یافتم

و هنگامی که داشتم

خاکستر می شدم

گُر گرفتم . .

احمد شاملو

جمعه شانزدهم آبان ۱۴۰۴
آرمان

وقتی گریبان عدم با دست خلقت می درید

وقتی ابد چشم تو را پیش از ازل می آفرید

وقتی زمین ناز تو را در آسمان ها می کشید

وقتی عطش طعم تو را با اشک هایم می چشید

من عاشق چشمت شدم نه عقل بود و نه دلی

چیزی نمی دانم از این دیوانگی و عاقلی

یک آن شد این عاشق شدن دنیا همان یک لحظه بود

آن دم که چشمانت مرا از عمق چشمانم ربود

وقتی که من عاشق شدم شیطان به نامم سجده کرد

آدم زمینی تر شد و عالم به آدم سجده کرد

من بودم و چشمان تو نه آتشی و نه گلی

چیزی نمی دانم از این دیوانگی و عاقلی

من عاشق چشمت شدم شاید کمی هم بیشتر

چیزی در آن سوی یقین شاید کمی هم کیش تر

آغاز و ختم ماجرا لمس تماشای تو بود

دیگر فقط تصویر من در مردمک های تو بود

افشین یدالهی

پنجشنبه هشتم آبان ۱۴۰۴
آرمان

در غربت مرگ

بیم تنهایی نیست

یاران عزیز آنطرف بیشترند

آخرین نوشته‌ها