اعتراف

جمعه سی و یکم فروردین ۱۴۰۳
آرمان

من رنج میکشم

من بیدار میشوم رنج میکشم

من در خلوت رنج میکشم

من در جمع رنج میکشم

من راه میرم رنج میکشم

من میخندم رنج میکشم

من در سکوت رنج میکشم

من در خانه رنج میکشم

من بیرون از خانه رنج میکشم

من با رفیق و خانواده رنج میکشم

من از گذشته رنج میکشم

من همین حالا رنج میکشم

من از آینده رنج میکشم

من به آینه که نگاه میکنم رنج میکشم

من قبل از خواب رنج میکشم

من در خواب رنج میکشم

من در بیداری رنج میکشم

من با هر نفس رنج میکشم

من هر دقیقه رنج میکشم

من از خودم رنج میکشم

من خسته از رنج کشیدنم رنج میکشم

من از زندگی رنج میکشم

من هر روز و هر شب رنج میکشم

.

.

من از زنده بودنم بیشتر از هر چیز دیگری رنج میکشم

پنجشنبه شانزدهم فروردین ۱۴۰۳
آرمان

شب در قلبش لانه کرده بود و غم در همه شادی هایش وجود داشت

یوزف روت

جمعه سوم فروردین ۱۴۰۳
آرمان

برای سوخته دل، بستر و مزار یکیست

تمشکِ ترشِ لب و تُنگِ زهرمار یکیست

تفاوتی نکند اشک و بغض و هق هقِ ما

مسیرِ چشمه و سیلاب و آبشار یکیست

هنوز گُرده ی سهراب، سرخ مثل عقیق

هنوز رسمِ پدر سوزِ روزگار یکیست

هنوز طعنه به جان میخرد زلیخا و

هنوز بر درِ کنعان امیدوار یکیست

هزار بار دلم سوخت در غمی مبهم

دلیلِ سوختنش هر هزار بار یکیست

حرام باشد اگر بی وضو بغل گیرم

که قوسِ پیکره ی برنو و دوتار یکیست

شبی ترنج به بَر میکشد شبی حلاج

شکایت ازکه کنیم ای رفیق؟!دار یکیست

دو مصرع اند دو ابرو شکسته نستعلیق

میانِ هر غزلی بیتِ شاهکار یکیست

به دستِ آنکه نوازش شدیم، تیغ افتاد

دلیل خون جگریِ من و انار یکیست!

به دشنه کاریِ قلبم برس ادامه بده

خدای هر دوی ما انتهای کار، یکی‌ست

حامد عسگری

آخرین نوشته‌ها