اعتراف

پنجشنبه یازدهم اسفند ۱۴۰۱
آرمان

تو در من طلوع خواهى كرد

و من بى محابا

بى ترس

بى هراس از گزند آدميان

تو را در آغوش خواهم گرفت

به سان مادرى آبستن

به سان جفتى متصل به رحم

تو را نگه خواهم داشت

زيرا كه تو جاودانه‌ترین زخم بشریت

تو سیب گاز زده‌ی حوا هستی

تو در من طلوع خواهی کرد

و طلوع تو اینبار، غروب من خواهد بود

غروبی گرم و خونین

لزج از لای زخم های تنت فرو خواهم ریخت

تا تو را گرم ، بپوشانم از حیات

زیرا که تو ، ابتدای آغاز جاودانه ای

و من مرگ گلی که لاله بودن را آرزو کرد

تو در من طلوع خواهی کرد

طلوعی به وسعت آفتاب

به هُرم اولين بوسه بر پيشانى ام

به ياد دست هاى بى شكل تو

كه من از آن دست ها، لمس كردم

بودنم را…

به ياد دست هاى بى شكل تو

كه اينك دست فريب سيب است.

دست هاى بى شكل تو

كه به جاى سيب در دهانم

گلوله كاشت

و مرا رساند به تصوير لاله شدن.

تو در من طلوع خواهى كرد

و اين بار

پيش از آنكه تو به قتل برخيزيى

من تمام گلوله ها را كُشته ام

تا هيچ واژه اى مفهوم عشق ندهد.

تو در من طلوع خواهى كرد

به سان خورشيد

پرتو گرم دستان تو

در من ريشه خواهد شد

و من از پس نگرانى هاى قرنِ سرد،

فولاد تو خواهم شد.

جمعه پنجم اسفند ۱۴۰۱
آرمان

این زندگی که این همه براش زجر کشیدم جون کندم سختی کشیدم استخونام خورد شد سوختم خون بالا آوردم فقد برا یه زندگی معمولی آخرشم درست نشد درستم بشه دیگه برام ارزشی نداره بعد این همه سختی و زجر و بدبختی فلاکت

دلم میخواد بقیه ی زندگیمو بالا بیارم و دو دستی بدم دست همه اونای که شادن یه معامله دو سر سود هم از غم من کم میشه و هم به خوشی های شما اضافه

مخاطب این کثافتنامه خود کثافتم هستم نه هیچ کثافت دیگه ای

آخرین نوشته‌ها