حدیث چشم مگو با جماعت کوران .
من از جنگیدن پشیمون نیستم فقط حسرت میخورم چرا باید واسهی چیزایی که بقیه خیلی راحت داشتنشم میجنگیدم.
"هزار چاره بکردم که همعنان تو گردم
تو پهلوانتر از آنی که در کمند من افتی"
سعدی
«چه جمال جان فَزایی
که میانِ جانِ مایی
تو به جان چه مینمایی ،
تو چنین شکر چرایی ؟!»
مولانا
این که بگم اصلا دوستم نداشت بی انصافیه
ولی خب بقول "پابلو نرودا" که میگه
امشب غمگینانه ترین سطر ها را مینویسم،
دوستش داشتم
و او نیز گاهی دوستم میداشت…
شبیه پدرم شدهام؛
عصبانی
کمحرف
بیپول
مستاجر
کاش شبیه پدربزرگم میشدم،
مرحوم
مغفور
شادروان
جنتمکان
من هیچوقت فرزند محبوب نبودم.
هیچوقت نوهی محبوب هم نبودم.
هیچوقت خواهرزاده/برادرزادهی محبوبهم نبودم.
هیچوقت دانشجوی محبوب استادهام هم نبودم.
هیچوقت اولویت اول کسی نبودم.
هیچوقت دوست صمیمی کسی که فکر میکردم دوست صمیمیمه هم نبودم.
هیچوقت فرد مهمی برای کسی نبودم.
هیچوقت بقیه بخاطرم کوتاه نیومدن ولی همیشه من بخاطر دیگران کوتاه اومدم.
هیچوقت برنده نبودم.
هیچوقت عنصر شانس آغوشش رو برام باز نکرده.
خلاصه خیلی بده آدم بخواد بدون رودربایستی باخودش بشینه فکر کنه اینا رو.
شاعر میگه:
ذرهای بهره نبردیم از عالم نکند ما فقط بهر تماشای جهان آمدهایم؟